از ظل السلطان تا من ؛ از ببر هیرکانی تا پلنگ ایرانی

مرگ دردآور البرز (پلنگ تنکابنی کشته شده بدست پزشکان، بدلیل شدت جراحات) من را برآن داشت تا مقایسه ای از روند نابودی ببر هیرکانی با روندی که ما در حال حاضر در مواجهه با پلنگ و یوز پلنگ ایرانی در پیش گرفته ایم داشته باشم.

پلنگ تنکابنی
البرز پلنگ تنکابنی پس از مرگ بدون درد

مسعودمیرزا ظل السطان فرزند ارشد ناصرالدین شاه قاجار  و داماد امیر کبیر بود، که حتی از برادرش مظفرالدین شاه هم بزرگتر بود ولی بدلیل اینکه مادرش از شاهزادگان قاجار و از زنهای عقدی ناصرالدین شاه نبود هیچگاه به عنوان ولیعهد انتخاب نشد وی سیزده سال بیشتر نداشت که به حکمرانی مازندران، ترکمن صحرا و سمنان و دامغان منصوب گردید و چهار سال هم در این سمت باقی ماند.

تاریخ سرگذشت مسعودی کتابی به قلم مسعودمیرزا ظل السلطان است که در آن اشاره شده که ایشان تنها در میانکاله تعداد ۳۵ قلاده ببر هیرکانی( بزرگترین گربه سان جهان) را شکار کرده است که اگر این تعداد را با ۲ قلاده ای که در بابل شکار کرده است جمع کنیم رکوردی بس شگرف در قتل عام این گربه سان زیبا و کم یاب در جهان و نایاب در ایران ثبت کرده است؛ الحق والانصاف که از نوادگان قاجار بوده است!!! البته این تعداد فقط محدود به شکارهایی ست که لاشه آنها پیدا شده است و از ببرهای زبان بسته ای که غریبانه به دست وی زخمی شده اند و در گوشه ای از جنگل جان داده اند آماری در دست نیست.

می گویند ظل السطان به تنهایی ۲۰ درصد کل ببرهای هیرکانی ایران را از پای درآورده است که با حساب سرانگشتی، اگر کل ببرهایی که حضرت ظل سلاخی کرده است را ۵۰ قلاده در نظر بگیریم کل ببر های ایران در زمان ناصرالدین شاه به ۲۵۰ عدد میرسد که من با اجازه شما تعداد آنها را ۴۰۰ نه   ۵۰۰ قلاده در نظر می گیرم.

جناب سروان احمد هنرور در سال۱۳۳۲در منطقه مینودشت و کلاله  ببری را با تفنگ برنو شکار کردند و بادی در قب قب و عکسی به یادگار انداختتند!!! و این عکس آخرین عکس ثبت شده از ببر هیرکانی بدبخت بود که برای ما به یادگار مانده است.

آخرین عکس ببر هیرکانی
آخرین عکس ببر هیرکانی

از عهد ناصری تا سال  ۱۳۳۸ که آخرین گزارش از رویت ببر در ایران ارائه شد حدود ۱۰۰ سال طول کشید که البته در آن زمان (زمان قاجار) جمعیت و رشد صنایع آلاینده در حد فعلی نبود ، جاده های پر تردد درست وسط زیستگاه های طبیعی کشیده نشده بود و اسلحه شکار هم انقدر فراوان در اختیار مردم نبود و درمقابل چیزی هم  به نام سازمان محیط زیست  وجود نداشت و هیچ دغدغه ای برای حفظ گونه های زیستی و حتی هیچ رسانه ای برای اطلاع رسانی به مردم جامعه وجود نداشت بهرحال نتیجه اش شد آنچه که در بالا عرض کردم؛ آن شد که ما در سالهای اخیر به دنبال روس ها افتادیم که به ما ببر سیبری که به لحاظ ژنتیکی بسیار بسیار به ببر هیرکانی نزدیک است بدهند تا بتوانیم ببر هیرکانی را احیا کنیم غافل از اینکه ایها الناس زیستگاه ببر هیرکانی از بین رفته است چگونه می خواهید احیایش کنید؟!
ما هم دیگر عطای ببر هیرکانی را به لقایش بخشیده ایم؛ هموطنان، مسئولین محترم، پلنگ و یوز پلنگ ایرانی را که زنده هستند و بطور طبیعی زندگی و زاد آوری می کنند را در یابید ، پیشگیری بهتر از درمان است!

مرگ دردآور البرز (پلنگ تنکابنی کشته شده بدست پزشکان، بدلیل شدت جراحات) من را برآن داشت تا مقایسه ای از روند نابودی ببر هیرکانی با روندی که ما در حال حاضر در مواجهه با پلنگ و یوز پلنگ ایرانی در پیش گرفته ایم داشته باشم.

پلنگ تنکابنی
البرز پلنگ تنکابنی پس از مرگ بدون درد

در ۹ ماه گذشته خبر نابودی۹ پلنگ ایرانی در اقصی نقاط کشورمان در رسانه ها مخصوصا در رسانه های نوشتاری پخش شد که بدلیل عدم توجه  مناسب صدا و سیما و بویژه اخبار های سراسری سیما  به این مرگ های پی در پی ، بازتاب زیادی در بین مردم نداشت.

آمار دقیقی در خصوص تعداد پلنگ در ایران وجود ندارد ولی بر اساس آمار ارائه شده در سال ۱۳۸۳ عددی بین ۵۵۰ تا ۸۵۰ قلاده پلنگ در ایران وجود داشتند که من برای حساب و کتاب سر انگشتی خودم با اجازه شما تعداد پلنگ های ایران را  در حال حاضر با خوش بینی ۵۰۰  عدد در نظر می گیرم. با این فرض و با عنایت به مرگهای پی در پی اخیر، ما همه ی مردم ایران دست به دست هم داده ایم تا بصورت مستقیم نزدیک به ۲ درصد پلنگ های ایران را در کمتر۱۰ ماه نابود کنیم!

آمار بالا یک فاجعه است و بسیار سطحی و خوش بینانه و این در حالیست که ما با تخریب دائمی زیستگاه ها به روش های مختلف مثل آلوده کردن دائمی آبهای سطحی و زیر سطحی، قطع درختان جنگل، نابودی جنگل ها بواسطه گرد و غبار و خشک سالی، چرای بی رویه دام ها و افزایش روز افزون جمعیت – که این مورد  آخر به خودی خود مخرب محیط زیست نیست  ولی جمعیتی که آموزش لازم برای نگهداری از طبیعت را ندیده و از همه مهمتر با مشکلات معیشت هم دست و پنجه نرم میکند، یکی از بزرگترین تهدید های محیط زیست است- بصورت غیر مستقیم در چند درصد از  مرگ ومیرهای وحوش ایران که پلنگ و یوز پلنگ ایرانی هم جز آنها هستند دخیل بوده ایم، خدا داند!

سخن پایانی:

بشر اگر زیستگاه های طبیعی را نابود نکند هیچ تقابلی بین انسان و حیوان بوجود نخواهد آمد به علاوه درنده ترین حیوانها هم در مواجهه با انسان فرار را بر قرار ترجیح می دهد خودمان بهتر می دانیم که انسانها خطرناک ترین موجودات روی کره زمین هستند.
پلنگ موجودیست که به ندرت و به سختی در دیدرس انسان قرار می گیرد، در فیلم مستند “در جستجوی پلنگ ایرانی” محصول انجمن یوزپلنگ ایرانی و به کارگردانی آقای فتح اله امیری پس از مدت ها  مطالعه، تحقیق و بررسی و جستجو و استفاده از دوربین تله ای  تنها توانسته اند چند دقیقه از پلنگ ایرانی تصویر تهیه کنند، که این گواه این ادعاست.

سطح سواد و سطح دسترسی مردم به منابع اطلاعاتی، در زمانی که ببر هیرکانی بکلی نا بود شد، اصلا و ابدا با زمان فعلی قابل مقایسه نیست؛ خدا کند که تمام آسمان و ریسمان بافتن های من اشتباه باشد ولی با عنایت به مطالبی که در بالا عرض کردم  و با در نظر گرفتن روند پیش رو متاسف هستم که باید عرض کنم در کمتر از ۳۰ سال آینده دیگر در هیچ جای ایران از سواحل زیبای دریای مازندران گرفته تا آبهای نیلگون خلیج همیشه پارس از شرق تا به غرب ایران دیگر شاهد حضور پلنگ ایرانی نخواهیم بود و بار دیگر اگر فکری عاجل نکنیم مجبور خواهیم بود خبر انقراض یک گونه ارزشمند را منتشر کنیم.
بیایید برای فرزندانمان، ظل السطان نباشیم.

Comments

  1. مهسا

    یکی ازدوستان داشت به خیال خودش از ماجرای هیجان انگیز شکار گراز توسط یکی از آشناهاشون می داد

    برام جالب بود که خیلی وقتها ملها فکر نمی کنیم به چرای کارها؟؟

    به اینکه چرا اعالی فکر می کنن گراز به زمین های زیر کشت تازه ی اونا حمله میکنه و هیچ وقت اندیشه نمی کنه که شاید مردم محلی به زیستگاه گراز حمله مردن

    چرا باید یک پلنگ رو کشت؟ نماد قدرت و تسلط شکارچیه؟
    منافع مادیه؟
    حاصل جهده؟

    نمی دونم … افسرده میشم از این خبرهای صعودی منقرض کننده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.