دسته‌ها
استان خوزستان طبیعت

علوه(کارون، استان خوزستان)

همواره به دنبال فرصتی بودم تا سری به روستاهای اطراف کارون در جنوب اهواز بزنم که این فرصت در زستان سال ۱۳۹۸ بدست آمد. با جستجوی مختصری دریافتم که در یکی از روستاها به نام علوه alveh برای جذب گردشگر فعالیت هایی انجام شده و موقعیت روستا در نزدیکی کارون همان چیزی بود که در نظر داشتم. علوه به معنی محلی بلندتر از اطراف است.

ترکیب نخلستان و گندمزار در روستای علوه

سفر چند روزه ما به خوزستان ترکیبی از سفربه تالاب شادگان بود و روستای علوه. سفرنامه تالاب شادگان را می توانید از اینجا بخوانید.
روزی که قصد رفتن به علوه را داشتیم، در صراخیه بودیم. از صراخیه به لطف رنندگان محلی تا بزرگراه اهواز-آبادان آمدیم و با یک ماشین کرایه ای تا روستای اسلام آباد(تقریبا ۱۰ کیلومتری اهواز) در کنار بزرگراه رسیدیم. برای دربست کردن تا علوه از این نقطه بعد از تفهیم آدرس به راننده ها برای مسیر ۲۰ کیلومتری، قیمت های عجیب و غریب گران به ما دادند که تصمیم گرفتیم مسیر را تکه به تکه با ماشین های گذری برویم. به آن سوی بزرگراه رفته و اولین ماشین کامیون بود و لطف کرد ما را تا جاییکه مسیرهایمان یکسان بود یعنی سر یک دوراهی در دو کیلومتری علوه رساند. در انتظار ماشین گذری بودیم که ابتدا یک ماشین گذر کرد و مقصدش به ما نمیخورد تا روستای طَرفایه در همان نزدیکی می­رفت. ولی چند دقیقه بعد از رفتنش دور زد و برگشت و با لطف زیادش ما را سوار کرد. حسین آقا اهل روستای طرفایه بود. طرفایه به نسبت روستای بزرگی بود چسبیده به کارون. کارون در این مسیر تا خرمشهر دهها پیچ می خورد و در مسیر جاده قدیم اهواز خرمشهر روستاهای زیادی هستند و تقریبا همه عرب نشین هستند. حسین آقا که دریافت قصد دیدن و تجربه کردن را داریم پیشنهاد گشت کوتاهی در طرفایه را داد. هر چند که اصرار به ماندن داشتند و این از ویژگی های مهمان نوازی و لطف زیاد مردم شریف خوزستان است ولی ما چون قصد علوه را داشتیم برنامه ­مان مشخص بود. حسین آقا علاوه بر کارشان در کار پرورش اسب هم بود. صحنه دیدن اسبهایشان در نخلستانی نزدیک کارون فراموش نشدنی است. یک به یک اسبهایی را که بودند و نسبشان را معرفی کرد. میدان مسابقات اسب در شوشتر است و هر از گاهی اسب ها برای مسابقه می روند. سیل بندهای بزرگی در اطراف کارون ساخته بودند که مرتبط با سیل اردیبهشت ۹۸ است. دیدن کارون بزرگ که چطور آب از این بستر عظیم که حالا حداقل۱۰ متر پایین تر از پای ما بود و آن موقع سر ریز کرده وحشتناک است. حسین آقا از محاصره در سیل و زیر آب رفتن جاده از سمت اهواز می گفتند. مزارع بسیاری در اینجا خسارت دید.

بالاخره قبل از ظهر بود که خود را در علوه میدیدم. روستای کوچک علوه که اکنون اسمش تا دورترها رفته و از اهواز و سایرنقاط مسافران زیادی برای گشت یا صرف نهار به اینجا می آیند و همه اینها به همت مرد شریف و خوش اخلاقی به نام ابوعلی است که با نیت پاک خود اهالی را برای توریسم و گردشگری آماده کرده است. در ابتدای روستای فضای باز و بزرگی است که مضیف گلی روستا هم همینجاست.

شروع بازدید در اینجا حضور در یک مضیف زیبا و قدیمی گلی است که رسم قهوه عربی برای میهمانان انجام می شود. این مضیف بیش از ۱۰۰ سال قدمت دارد و متعلق بوده به پدر ابوعلی وده است. با اشیای قدیمی تزیین شده و صنایع دستی مختصر ساخت اهالی روستا هم برای نمایش همانجا بود. از توضیحات ایشان دریافتیم که تمامی ساکنین علوه خانواده ای از یک جد بزرگ که همان پدر ابوعلی است هستند. ابوعلی یک ساختمان مضیف بزرگتر در نزدیک مضیف گلی نشانمان داد البته داخلش را ندیدیم. برای گردهمایی های بزرگ از آن استفاده می شد. داخل مضیف سکوت و خنکی خاصی داشت و طعم قهوه و چای ترش عالی بود.

مضیف گلی روستای علوه

کمی در مورد آداب قهوه خوری در مضیف عربی:

ابزارآلات دم کردن قهوه که در مضیف بود به ترتیب این بود: گُم گُم(بزرگترین ظرف)، طباخه، دَلِه و صابوب(برای پذیرایی استفاده می شود).

تهیه و سرو قهوه به سبک عربی خود جاذبه جالبی است. در مضیف علوه دانه قهوه سبز که خریداری شده را تفت می دهند و با خردکن دستی قدیمی پودرش می کنند. ابزارآلات دم کردن قهوه که در مضیف بود به ترتیب این بود: گُم گُم(بزرگترین ظرف)، طباخه، دَلِه و صابوب(برای پذیرایی استفاده می شود). مرحله به مرحله دم شده و به نوعی فیلتر شده و در نهایت سرو می شود. البته این دم و دستگاه برای حجم زیاد قهوه است. این اسامی را جایی دیگر نتوانستم پیداکنم و فقط به گم گم و دله در منابع اشاره شده است.
کسی که وظیفه سرو قهوه را دارد با دو پیاله در دست راست و دله یا صابوب در دست چپ جلوی مهمانها می آید. کمی در پیاله می ریزد و به میهمان می دهد. اینقدر قهوه می دهد تا میهمان پیاله را در دستش تکان دهد و آن نشانه کافی بودن است. برای پذیرایی از خانم ها فرد بایستی زانو زده و عملیات را انجام دهد. در مضیف ابوعلی با چند مدل قهوه از ما پذیرایی کردند. چای ترش علوه هم که جز همیشگی است.

گشت در علوه:

زمین بازی روستای علوه
زمین بازی روستای علوه


برای ناهار و استراحت ما را به منزل یکی از اهالی فرستادند. آقا مرید و همسرش و پسر کوچکشان حسین میزبان ما بودند و در اتاق مهمانشان که درب جدا به حیاط داشت ساکن شدیم. آقا مرید در صنعت نیشکر مشغول بود و روحیه کشاورزی ایشان در خانه سرایت کرده و حیاط باصفایی از مرکبات و گلکاری ساخته بودند.

درخت بالنگ در یک منزل در علوه

در حیاط یک تنور فلزی داشتند و همسر آقا مردید در هر وعده نان عالی برای ما پختند. نان سبوسدار و خرمای علوه خود یک وعده غذای کامل است. خرمای علوه عمدتا از نوع سعمران است که در طمع بسیار جذاب بود. بافت خشک دارد و نگهداری اش راحت است.

نخلستان های علوه
گاومیش در روستای علوه به ماند روستاهای جنوب اهواز زیاد نبود
نخلستان های علوه
نخلستان های علوه
www.afracamp.ir-Alveh
آرامشی که در میان نخلستانها حاکم بود مثال نزدنی است.
لحظات غروب زمستانی در علوه

عصرگاه بعد از استراحت در حالیکه آفتاب مایل ولی گرم خوزستان همچنان می تابید به پیشنهاد ابوعلی به سمت کارون که تقریبا در فاصله ۷۰۰ متری بود رفتیم. در مورد موضوعات مختلف درباره علوه، گیاهان دارویی و وضع کشاورزی با ابوعلی همکلام بودیم تا به کارون بزرگ رسیدیم. مسیر از میان نخلستان ها و مزرعه­ها می گذشت. گندمها هم سبز شده و ترکیبش با نخلستان منظره ای رویایی بود. ابوعلی کشت چای ترش را در اینجا احیا کرده و در اواخر مهر و اوایل آبان جشنواره برداشت چای ترش در علوه برگزار می شود. مزارع حداقل ۱۰ متر بالاتر از سطح آب رود هستند. برای آبیاری در فصل کشاورزی، به صورت موقت پمپ هایی با موتور دیزلی نصب می کنند و از رودخانه آب برداشت می شود. کارون گل آلود با سرعتی تقریبی ۱ متر بر ثانیه در گذر بود. عرض رود در اینجا حدود ۱۵۰ متر است. ابوعلی از شنا و شیرجه زدن ها در کارون تعریف می کرد و چقدر که عرض رود را شنا کرده که به نظر من که کار بسیار سختی است. حدس میزد که رود الان عمقش حداکثر سه تا چهار متر است. نقطه ای را به ما نشان داد که در گذشته بستر آب بوده و آن نقطه با مقایسه نقطه فعلی ما، تقریبا ۵۰ متر عریض تر بود. آن سوی رود یعنی سمت غربی هم روستاهای زیادی هستند ولی چون پل های ارتباطی در چند نقطه و معدود است این سو و آن سو ارتباطی نیست. موتورخانه بزرگ دیزلی در آن سو به شدت مشغول برداشت آب بود.

حاشیه رود کارون در نزدیکی علوه

در هنگام بازگشت به نخلستان ها صدای بلبل خرما را میتوانستیم بشنویم. کار نخلستان ها برای باروری در اسفند اوج می گیرد و بایستی به صورت دستی لقاح انجام شود. درختهای نر محدودند و اکثرا ماده. برای تشخیص اینکه کدام درخت نر است روشش این است که تل(در زبان محلی) در درخت نر زودتر در می آی جوالی اوایل بهمن ماه.

به وقت تاریکی به مضیف می رویم و با چای ترش محصول علوه پذیرایی می شویم. چند خانواده مهمان از اهواز آمده بودند و گپی زدیم. مسافران و میهمانان اگر از قبل هماهنگ کنند امکان تهیه غذا برای میهمانان وجود دارد.

ابوعلی، مرد پیشرو روستا در توسعه و رونق گردشگری روستای علوه

نکاتی در سفر علوه:
⁃ روستای زیبای علوه با پتانسیل بالای گردشگری حالا آماده است تا گردشکر گوشه هایی از یک زندگی محلی عربی را در آنجا تجربه کند.
⁃ روستای علوه مغازه ندارد و در صورتیکه نیازمندی خاصی دارید از قبل تهیه کنید.
⁃ هنوز اقامتگاه رسمی با پذیرش میهمان بیشتر راه اندازی نشده و اقامت با هماهنگی ابوعلی در منزل اهل روستا انجام می شود. پس حتما زمان اقامت و وعده های غذایی خود را با ایشان قبل از سفر هماهنگ کنید.(زمستان ۱۳۹۸) ۰۹۱۶۹۹۶۱۵۵۲، ۰۹۳۸۰۵۸۹۵۹۶
⁃ اهالی روستا بسیار مهربان هستند و ابوعلی در زمینه گردشگری با اهالی صحبت کرده است. شایسته است با حفظ ارزش ها و هنجارهای اجتماعی در روستای کوچک علوه آنها در این راه یاری و تشویق کنید تا در این مسیر موجب پشیمانی شان نشویم.
⁃ علوه در جنوب اهواز است. از علوه تا اهواز تقریبا ۲۰ کیلومتر مسیر است که می توان از جاده قدیم ساحلی گذر کرد و در این مسیر از سمت اهواز از گاومیش آباد، کوت عبدالله، کوت سید صالح، روستای مظفریه، غزاویه و بُهُرهم دیدن کرد. مسیر دیگر از بزرگراه اهواز-آبادان تا فرعی سر روستای اسلام آباد آمد و بعد از آن طریق به سمت روستاهای طرفایه و علوه ادامه مسیر داد.

کوت عبدالله، پرورش گاومیش
در فصل گرما گاومیش ها را سه بار در روز برای شنا به کارون می آورند.
گاو میش ها عاشق آب و شنا هستند و پس از دقایقی صاحبشان با سوت و آواز خاصی آن ها را فرا می خواند یا بعضی وقتها صاحبشان در آب رفته و آن ها را به بیرون هدایت می کند. نزدیک های طهر در کوت عبدالله و گاومیش آباد گله های عظیم گاو میش لب کارون بسیار جالب بود.
بعضی وقتها در لب آب گاومیش ها کمی نا آرام بودند، شاید شوق آب تأثیر داشت. با احتیاط از آنها فاصله می گرفتیم وقتی به سمت ما متمایل بودند. صاحبانشان می گفتند بعضاً به ما هم می زنند. مراقب باشید.
دسته‌ها
استان خوزستان طبیعت محیط زیست

صراخیه، تالاب شادگان(استان خوزستان)

تالاب شادگان کجاست؟

تاباب شادگان، منظره ای در نزدیکی صراخیه

تالاب شادگان(فلاحیه) یکی از مهمترین تالاب های ایران است که اراضی وسیعی از استان خوزستان را در بر دارد، به لحاظ جغرافیایی تالاب در بین شهرهای آبادان و ماهشهر و اهواز است. در جنوب تالاب به خورهای کنار خلیج فارس متصل است و بخش شور تالاب محسوب می شود. بخش های شمالی بخش آب شیرین تالاب است. جاده ماهشهر-آبادان در جنوب تالاب را قطع می کند. همچنین جاده اتصالی شادگان که از بزرگراه آبادان-اهواز منشعب می شود تالاب را تقسیم می­کند و بر روی جریانات آبی آن اثر منفی دارد. برای رسیدن به صراخیه از سمت اهواز بایستی مسیر بزرگراه آبادان را پیش گرفت در سه راه دارخوین باید مسیر را به سمت شرق در جاده شادگان ادامه داد. از این نقطه تا صراخیه ۱۲ کیلومتر مسیر در پیش است. فاصله کلی صراخیه تا مرکز استان(اهواز) تقریباً ۸۰ کیلومتر است.

موقعیت تالاب شادگان در استان خوزستان

صراخیه ونیز ایران است؟

یکی از کانالهای صراخیه

صَراخیه و رُگبه القابی چون ونیز ایران را دارند. اگر چه این نسبت دادن اصلاً توجیهی ندارد ولیکن تفاوت های زیاد زندگی در اینجا، نسبت به سایر نقاط کشور باعث ایجاد یک تنوع جالب شده است. وابستگی مستقیم زندگی به تالاب را در اینجا به راحتی می توان دید. صید توسط مردان و پسرها انجام می شود و ماهی صید شده توسط زنان و دختران در زیر سایه حصیر در کنار جاده فرخته می شود. در کنار جاده شادگان زنان روستا بر روی زمین زیر سایه حصیری شان در انتظار مشتری برای فروش ماهی هستند.

منابع آبی تالاب شادگان:
منبع اصلی تغذیه تالاب رود جراحی است که از کوههای کهگیلویه سرچشمه گرفته و در بالادست به مارون مشهور است. بعد از بهبهان نام این رود به جراحی معروف است. رود جراحی بعد از ورود به محدوده شهرستان شادگان به نهر های متعددی تقسیم می شود و پس از آبیاری مزارع به سمت دشت و تالاب می رود. سال هاست که بعد از احداث سد در بالادست و کمبود آب حق آب تالاب داده نمی شود. در گذشته تالاب شادگان توسط نهرهای “مارد”، “بحره” و “سلمانه” از کارون هم آب می گرفته که سال هاست از آن خبری نیست مگر در سیلاب های کارون که در اردیبهشت ۹۸ از این طریق شادگان آبگیری شد.

صراخیه، آفتاب گرفتن غازها

در شمال غربی اراضی تالاب، صنایع نیشکر در سطع زیاد مشغول به کارند. آب زیادی مصرف دارند واین آب از کارون تأمین می شود. زهکش آب که حالا از آب رود شورتر خواهد بود به همراه مواد آلی نیتراتی و فسفاتی راهی تالاب شادگان می شود. کمبود آب تالاب و پساب صنایع نیشکر در پی بی پناهی تالاب از کمبود آب و پساب صنایع نیشکر، تالاب شورتر شده  و آلودگی آب به مواد پساب کشاورزی و نیشکر موجب تخریب آن شده است.

سختی های زندگی در کنار تالاب:

تالاب ها همیشه با سیلاب سیراب و سر ریز آنها به دریا موجب تمیز شدن تالاب می شود. با خشکسالی های مداوم تقریبا در تابستان آبی به تالاب وارد نمی شود و زندگی حاشیه نشینان تالاب و حیات وحش را به خطر انداخته است.
اما در نقطه مقابل خشکسالی در اردیبهشت سال ۱۳۹۸ سیل وسیع خوزستان باعث زیر آب رفتن معابر روستاهای کنار تالاب شد. برخی خانه ها را آب گرفت و باعث تخریبهای بسیاری در اینجا شد.

روستاگردی تالاب گردی شادگان:

روستاهای زیادی در اطراف تالاب شادگان قرار دارد. صراخیه و رگبه تقریباٌ در میان تالاب هستنند. اما این بدین معنی نیست که برای دسترسی به آنها باید با قایق از میان آب گذشت تا به آن ها رسید. این روستاها در کنار جاده دارخوین به شادگان که از میان تالاب رد می شود هستند و تمامی خانه ها با خیابان به جاده متصل هستند. ولیکن صراخیه سه خیابان است که در عمق تالاب است و تمامی خانه ها در کنار آب و منظره تالاب هستند.

منظره خانه ای در صراخیه
بدون شرح

این نظر شخصی من است که برای درک تالاب شادگان در مقایسه روستاها، صراخیه مناسبتر است. صراخیه کوچک است و خلوتی روستا بهره بیشتری را به گردشگر می دهد. چیزهایی که به سبب شلوغی و بزرگتر بودن رُگبه نمیتوان در آنجا دید.

بدون شرح
غروب آفتاب، صراخیه
تالاب شادگان
قایق کوچک یا بلم

در صراخیه همگی عرب زبان هستند و کسانی که فارسی بلد باشند کم هستند. اما اکثر بچه هایی که به مدرسه می روند فارسی می دانند. دو مغازه خواربار فروشی در صراخیه وجود دارد که نیازهای ابتدایی را تأمین می کنند. برای تنوع بیشتر اقلام میبایست راهی رگبه یا شادگان شد.
در ابتدای صراخیه در کنار جاده ساختمان بزرگی که کاملاً از روستا متمایز است، وجود دارد. طبقه پایین آن یک فضایی با نام موزه حیات طبیعی تالابی است و در بالای آن چند اتاق با کاربری نامعلوم وجود دارد که امکان کرایه کردن آنها برای شب مانی وجود دارد. کمی نامرتب است ولی می توان دستی به آن کشید.

وعده معمول در روستای تالابی صراخیه ماهی های تالاب است که با قیمتی ارزان می توان از زنان روستا در کنار جاده تهیه کرد. چند مدل ماهی وجود دارد. برای کباب کردن آن هم می توان از خودشان راهنمایی گرفت. برخی از ساکنین این امکان را برای شما می سازند. بیشترین ماهی ها از نوع “شانَگ” است.

ایستگاه قایقرانی صراخیه برای گشت مسافران تدارک دیده شده که باقایق موتوری در تالاب گشت میزنند. اما این تالاب راباید در آرامش و سکوت دید و با یک چوب پارو زد. عمق آب درنزدیکی جاده و کانال ارتباطی دو بخش تالاب به دو متر هم میرسد ولی در بخش های دیگر کمتر از یک متر است.

گردشگری قایق سواری تالاب شادگان
بدون شرح
صراخیه، تالاب شادگان

گوشه ای از سفر کوتاه ما به تالاب شادگان:

صبح روز ۹ بهمن ۱۳۹۸ پس از تأخیر طولانی از ترافیک در ترمینال جنوب تهران بالاخره به اهواز رسیدیم و از بخت بد ما اتوبوس ما برای رفتن به آبادان جاده قدیم اهواز به خرمشهر و آبادان در برنامه اش بود. یا باید آبادان پیاده شده و از آنحا راهی بزرگراه اهواز شده و به جاده شادگان می رفتیم که خیلی طولانی می شد و هزینه جابه جایی بیشتر. ریسک کردیم و سر جاده خلوتی که عملا میان بر ما بود و به دارخوین می رفت پیاده شدیم. حالا من، همسر و پسر ۲٫۵ ساله سر این جاده که اصلا ماشینی رد نمی شد ایستاده بودیم. انگشت شمار چند ماشین شرکتی(بهره برداری از میادین نفتی) که مسیرشان تا همان اوایل راه بود رد می شدند و با نا امیدی میگفتند که نه!

آماده انتظار تا ساعت ها بودیم و کم کم پیاده در مسیر قدم زدیم. آفتاب گرم زمستانی در پشت سر و ما با کوله بار سبک در حال قدم زدن بودیم. ۱۵ دقیقه نگذشته بود که خودروی پراید را با دست تکان دادن متوقف کردیم. انرژی مثبت ما جواب داده بود و چه جوابی. فرید و دوستش اهل ماهشهر تمام شب را برای ماهیگیری به رودخانه همان اطراف رفته بودند و حالا در راه برگشت به ماهشهر بودند که از شادگان هم رد می شدند و ما می توانستیم در صراخیه پیاده شویم. تقریباً غیر ممکن، ممکن شده بود. از ویژگی های نداشتن ماشین همین هاست. آشنایی و پیدا کردن دوستانی در همه جا و کلی صحبت و تجربه و رد و بدل کردن شماره تماس و یک خاطره خوب. البته هیچ وقت ریسک نکنید، شاید ساعت ها انتظار لازم باشد 😀

مسیر در حوزه شرکت نفت و گاز اروندان است. بعد از ۲۵ کیلومتر به دارخوین و رود کارون رسیدیم و با رسیدن به بزرگراه اهواز-آبادان به سمت شادگان رفتیم. در صراخیه از دوستان جدید خداخافظی کردیم. اولین چهره از ظهرگاه صراخیه، زنان نشسته در سایه حصیرها و فروش ماهی به ماشین های گذری است. ساختمان بزرگ با نمای حصیری و ساختمان اداری موزه اولین نماهای ناسازگار روستایی در ورودی صراخیه است. با آقای چعباغی در ابتدای روستا آشنا شدیم و ایشان در بالای ساختمان موزه اتاق ها را برای شب مانی نشانم داد و بیعانه ای دادم و با سبک کردن بار به سمت خیابان های صراخیه رفتیم. با بچه های مهربان روستا که با هم همقدم بودیم و گشت می زدیم. همه کوچه ها به آب تالاب راه داشت. ساخت و ساز خیلی جا در جریان بود. سیل و آب گرفتگی اردیبهشت ۹۸ زحمت زیادی به اهالی داده بود. البته همه خانه ها را آب نگرفته بود. در یکی از کوچه ها کنار تالاب بودبم که مهدی و دوست کوچکش با بَلَم رسیدند. بعداً از پدرش هم شنیدیم که مهدی چقدر شیفته قایق و آب است. البته از این موضوع گلایه داشتند و دوست داشتند به درس اشتیاق داشته باشد. بعضی جاهای تالاب هم جریان شدید است و عمیق و مهدی شنا بلد نیست و از این نگران بودند. مهدی ما را در قایق بزرگ پدربزرگش جا داد و دقایقی با هم بودیم. در آن سوی صراخیه با مهدی و دوستانش خداحافظی کردیم و اینجا باب آشنایی شد با خانواده مهربانی که گفتند می توانی ماهیتان را کباب کنیم. اتفاق خوبی بود و ماهی خریدیم و برگشتیم به منزلشان. ماهی شانگ خیلی ارزان بود و باعث تعجب. یکی از دخترهای خانه باسلیقه پاکش کرد و سس گوجه ساخت و با آرامش مشغول کبابش شد. دخترها فارسی می دانستند ولی پسر و پدر و مادر فقط به عربی سخن می گفتند. تصمیم گرفتیم که اگر امکان دادن اتاقی به ما دارند با پرداخت هزینه های اقامت و غذایمان آنجا مقیم شویم و وسایلمان را اتاقهای موزه برگردانیم. موافقت کردند و یک اتاق به ما دادند و زمینه ای شد برای آشنایی بیشتر و همصحبتی. با پدر خانه با اینکه زبان مشترک نداشتیم ساعت ها با چیزهای مشترکی چون عکس و ایما اشاره و تالاب و … گپ زدیم. دخترها هم در این بین نقش ترجمه را داشتند. یکی از دختر ها مدرسه را رها کرده بود. برادر کوچک هم همینطور. ولی خواهر بزرگ با علاقه در دبیرستان درس می خواند و قصد دانشگاه داشت. هر چه اصرار به بچه های دیگر که درس را رها نکنند فایده ای نداشت. حتی از دخترها شنیدیم مادرشان یک هفته هم کنار پسر ۱۰ ساله اشان در مدرسه نشسته ولی اصرار به تحصیل فایده ای نداشت. شب عمو های بچه ها که همسایه بودند شب نشینی کوتاهی آمدند. تور ماهیگیری جدید را آماده کار می کردند. تورها ضخامت های مختلفی دارند و تقریباً یک سالی میشود از آن کار گرفت. فکر می کردیم که بشود صبح با بلم پدر خانواده برای ماهیگیری و دیدن طلوع برویم ولی گویا ایشان قصد ماهیگیری در آن روز را را نداشتند.

میراث داران تالاب، آینده در دستان این بچه هاست.
علاقه بچه های صراخیه به قایق و تالاب بسیار جالب بود.
بدون شرح
غروب آفتاب، صراخیه
بدون شرح

آفتاب نزده من و مهسا برای پیاده روی رفتیم و کمی عکاسی کردیم. هوا ابر بود و از خورشید که دقیقا از روبه روی خانه بالا می آمد خبری نبود. تا وقتی که برگشتیم و مشغول صبحانه بودیم پدر خانواده به بچه ها گفت که ما را صدا بزنند و وقتی دم در آمدم گوی آتشین را در بالای آسمان تالاب دیدم. صحنه های آخر شادگان را عمیقا در جان سپردیم و خداحافظی با خانواده دوست داشتنی داشتیم.

سحرگاه صراخیه
سحرگاه، صراخیه و آرامش تالاب
طلوع آفتاب در صراخیه بر روی تالاب شادگان
طلوع آفتاب صراخیه

کنار جاده ایستادیم تا با ماشین های گذری به رگبه هم سری بزنیم. بعد از چند دقیقه پسر جوانی که خود را کارمند اداره برق منطقه معرفی کرد زحمت رساندن ما را به دو کیلومتر غرب تر در مسیر شادگان یعنی به روستای رگبه کشید. رگبه بزرگتر و کلی مغازه در کنار جاده دارد. کمی در کوچه هایش سرک کشیدیم و تا کنار تالاب رفتیم. سفر ما به سمت روستایی دیگر به اسم علوه Alveh در نزدیکی اهواز بود و باید از شادگان دل می کندیم. همین شد که با  هم به سمت جاده باریک شادگان برگشتیم تا راهی ادامه سفر شویم.

نکاتی برای سفر به شادگان:

منظره ای در صراخیه
  • اگر می خواهید در اتاق های بالای موزه اقامت کنید و یا درمورد سفر به تالاب شادگان برنامه ریزی کنید می توانید با آقای چَعباغی ۰۹۱۶۷۴۶۶۲۴۸ از ساکنین صراخیه تماس بگیرید.
  • امکانات روستا محدود است و زیر ساخت های گردشگری در صراخیه وجود ندارد، ولیکن فرصت بینظیری برای ارتباط با جوامع محلی و همصبتی و گپ ردن با آنهاست و آشنایی با آداب و هنجار های زندگی آنها.
  • صراخیه با رعایت اصول اکوتوریسم پتانسیل بسیار بالایی در جذب گردشگر خواهد داشت اگر بومیان منطقه به کمک اهل فن گردشگری آستین ها را بالا بزنند و گردشگری در اینجا محدود به یک قایق سواری در تالاب نباشد. صنایع دستی، آشنایی با رسم و زندگی تالاب نشینان، تجربه صید با روش های مختلف و تجربه بلم رانی در میان نیزار های تالاب از جمله تجربه هایی است که برای همیشه در ذهن گردشگر خواهد ماند. امیدوارم به زودی یک اقامتگاه بومگردی با مدیریت بومیان صراخیه با حداکثر سازگاری با محیط زیست شروع به کار کند.
  • مراقب باشید در ارتباط با کودکان مهربان روستا که از سر بچگی از شما تقاضای پول می کنند پول ندهید و باعث تخریب فرهنگی نشوید.
  • اگر چه در اینجا سطح مالی مردمان پایین است و دستشان خالی است. ولی در عوض دل هاشان به بزرگی تالاب است. از صحبت و همنشینی با اهالی روستا غافل نشوید که شاید از تجربه دیدن تالاب کمتر نباشد.
دسته‌ها
استان خوزستان طبیعت

آبشار شیوند(ایذه، استان خوزستان)

جایی در میان راه ایذه و دهدز، در دل کوه منگشت خوزستان، دهکده ای خوش آب و هوا به نام شیوند و آبشارهای زیبایش مقصد سفرماست. جاده در این سوی کارون است و شیوند در آن سو. تغییر در طبیعت بدست بشر باعث بوجود آمدن دریاچه سد کارون ۳ در استان خوزستان شده است. حال دریاچه ای بزرگ در مسیر ماست و دیدن شیوند بدون این سفر کوتاه بر روی آب امکان ندارد.

از زمان ساخت سد کارون ۳(تکمیل ساخت سال ۱۳۸۳) با از بین رفتن جاده های دسترسی به مناطق روستایی از جمله سادات حسینی، شیوند و … شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران چند فروند بارج(شناور حمل خودرو)، را به جای ساخت جاده های دسترسی، برای حمل ساکنین و خودرو هایشان اینجا به آب انداخت. در طول بهره برداری از این بارج ها خاطرات تلخی هم به جا مانده.

بارج در کارون ۳

حال این شناورها با یک برنامه زمانبندی هر روز در حرکتند. اسکله مورد نظر برای رفتن به شیوند اسکله رکعت شالو است. در زمان سفر ما(نوروز۹۸) آخرین بارج از اسکله ساعت ۱۷:۳۰ حرکت می کند و تقریبا ۱۷ کیلومتر مسیر تا شیوند ۱٫۵ ساعت طول می کشد. چند ایستگاه هم در میانه راه تا قبل از آخرین ایستگاه(شیوند) وجود دارد. ساعات حرکت به فصل سال هم بستگی دارد. به سختی از منابع اینترنتی و پرس و جو از اهالی ساعات حرکت را پیدا کردیم. از ایذه می آمدیم، جاده شلوغ بود و به خاطر ریزش سنگ در جاده و مسدود شدن مسیر توقف های ناخواسته در جاده داشتیم. به هر روی، در زمان رسیدن ما در مقابل دیدگانمان آخرین بارج آن روز از اسکله رکعت شالو جدا شد. داشتیم نا امید می شدیم که متوجه شدیم قایق های موتوری هم برای رفتن آماده اند. ابتدا قصد داشتیم که ماشین شخصی را با شناور به شیوند ببریم ولی امکان حمل خودروها برای ساکنین محلی در اولویت است و همیشه بارج ها با مینیبوس و تراکتور و وانت و … پر هستند و تقریبا میشود گفت در نوروز برای مسافران امکان حمل ماشین نیست. در واقع نیازی به بردن ماشین هم نیست. در اسکله رکعت شالو پارکینگ وجود دارد و به راحتی می توان این سفر را بدون ماشین انجام داد. سفر با بارج رایگان است.

قایق سواری بر روی دریاچه کارون ۳، فاصله بین اسکله رکعت شالو تا شیوند با قایق موتوری تقریبا نیم ساعت است.

بارج در مسیر خود رفت و ما توانستیم با آقای کاووسی قایق دار اسکله هماهنگ کنیم. قایق به نسبت گران است ولی سریع. آقای کاووسی پیشنهاد دیدن تنگ “قاسم ورسه” یا “قاسمی” را دادند. ما بی درنگ پذیرفتیم. با بالا آمدن آب  سد و آب گرفتن تنگ جاذبه خاصی شکل گرفته. یک آبشار هم ته تنگ است و آقای کاووسی با مهارت خاص از میان دیواره ها ما را تا نزدیک آبشار رساند.

دور نمای تنگ قاسم ورسه یا قاسمی
این تنگ در میانه راه شیوند است.
آب سد در حال بالا آمدن تا حد نهایی خود است.
www.afracamp.ir-sheyvand
فضای داخل تنگ قاسم
انتهای تنگ قاسم
کوه های این منطقه در نوروز پوشیده از برف است.

غروب نوروز است و هوای شیوند بر عکس خوزستان خنک و کاپشن هم لازم است. در میانه راه از بارج سبقت میگیریم و در اسکله شیوند، وانت از پیش هماهنگ شده منتظر ماست. جاده تا روستا خاکی و بعضی قسمتها خیلی نامناسب است.  وانت های دیگری هم در انتظار مسافرند یا شاید میخواهند با بارج به اسکله شالو بروند. نبود جاده مناسب و منطقه کوهستانی زندگی را سخت کرده.

منتظران در اسکله شیوند

شماره آقای کیانی در شیوند را برای اقامت از اینترنت پیدا کرده بودیم و ایشان خانه و وانت برای بردن ما از اسکله تا روستا را هماهنگ کردن. مسافت از اسکله تا منزل تقریباً سه کیلومتر بود که پیاده رفتن آن با وسایل نامرتب و کودک حوصله میطلبید، که قطعا در آن ساعت روز و خستگی رانندگی در کل آن روز برای ما میسر نبود.

مسیر روستای شیوند دربخش هایی بسیار نامطلوب است. وزارت نیرو حتی جاده روستایی را تکمیل نکرده است.
شیوند در منطقه حفاظت شده MONGASHT واقع شده
در روستای شیوند

اکثر نام خانوادگی ها اینجا کیانی است و باید مشخصات کامل بدهید تا شخص مورد نظرتان را بیابید. نسیم یخچالی غروب شیوند را روی گونه هایمان حس میکنیم. به خانه میرسیم. تقریبا جز بالاترین خانه های شیوند است. شیوند سه روستا دارد. روستای نو شیوند، مرغاب و شهرک که به اسم شیوند رایج است. دورنمای آبشار از منزل آقای کیانی، روحمان را جلا میدهد و حس میکنی که ارزشش را داشت که تا اینجا آمدم.

منظره آبشارهای شیوند از خانه محل سکونت


مادر آقای کیانی چراغ نفت سوز را وسط خانه می گذارد. خانه نوساز است و مشخص است که چه هزینه های زیادی را با این شرایط حمل و نقل متحمل شده اند. به شخصه امیدوارم با رونق گردشگری کسب و کارشان رونق بیشتری داشته باشد و هزینه ها زودتر برگشت داشته باشد.
قبل از تاریک شدن کامل هوا تصمیم به گشتی در دهکده داریم. فلاسک چای را برداشته و پیاده سرازیر می شویم. به سمت مغازه ها راهی میشویم. مغازه ها همه عسل و رب انار که مهمترین سوغات اینجاست را دارند. آقای کیانی (اینبار یک مغازه دار) کارت خوانش که با سیم کارت بود آنتن نمیداد. میگفت که شلوغی نوروز و مسافرها باعث ترافیک در پهنای باند شده و صبح ها و آخر شب فقط کار می کند. این پدیده هم در نوع خود جالب بود. در روستا اسکلت نیمه کاره یک هتل کوچک هم بود. صدای رود در روستا و تاریکی حس خوبی داشت. تقریباً از مغازه ها هر نوع خوارباری میشد تهیه کرد. اهالی شیوند خونگرم بودند و اهمیت گردشگری را به خوبی می دانستند.
صبح آفتاب دلنشینی بود. از خانه راه جاده خاکی به سمت کوه را پیش میکیریم. همواره آبشار رو به روی ماست. حوضچه پرورش ماهی با آب سرد کوه های شیوند بسیار جالب است. برای ناهار از خانم کیانی خواهش کردیم قزل آلا برایمان تهیه کنند.

کوچه باغ های روستا در مسیر آبشار


بخش های کمی از مسیر آبشار پیاده راه سازی شده و برای همه آسان است. ولی بیشتر مسیر به وضع طبیعی خود پا کوب است که برای ما حس بهتری دارد. تقریبا چهل و پنج دقیقه با شیب کم تا پای آبشار راه است. مسیر در کنار رود است و رود در بهار می خروشد. در نزدیکی آبشار یک راه پاکوب با شیب زیاد به بالا می رود و دسترسی به دشت بالای آبشار است. 
نوروز است و هنوز درخت ها در اینجا جوانه نزده اند. صدای آبشار زیاد و هیجان انگیز است. به بالای آبشار می روم و با محاسبه gps ارتفاع آبشار تقریبا ۵۰ متر است. بالای آبشار دریاچه سد کارون ۳ هم نمایان است. 
مسیر آبشار بسیار با صفاست و مغازه و چایخانه و یک رستوران هم دارد. 

مسیر آبشار شیوند از کنار رود می گذرد.
مسیر آبشار شیوند و لوله انتقال آب
صدای خروش آب در مسیر بازدید آبشار شیوند طنین انداز است.
بخش های کمی از مسیر رسیدن به آبشار پیاده راه سازی شده است.
بدون شرح
بدون شرح
آبشار شیوند
عکس های تابستان این آبشار بسیار سرسبز است.
هنوز بهار به اینجا نیامده(نوروز)
منظره باغ های دهکده از بالای آبشار
از آبشار اول که بالا بروید این دشت و دیگر آبشار ها در انتظارند
منظره دریاچه سد کارون ۳ از بالای آبشار
قطره های آب کنار آبشار به شدت خیس می کند و حس خوبی دارد.
ارتفاع آبشار با محاسبه gps تقریبا ۵۰ متر بود.
درختان کم کم شکوفه کرده اند و باغ ها بسیار دلفریب شده اند.
بدون شرح
شکوفه های هلو
حیات دوباره
حیات دوباره
خانه سازی های جدید شیوند


ظهرگاه است و به منزل برمیگردیم. خانم کیانی بسیار با سلیقه قزل آلا را کباب کردند. رب انار شیوند هم مزه این غذاست. زمان کم است و باید با بارج به اسکله شالو بازگردیم. تقریبا ۲۴ ساعتی را در اینجا بودیم از تک تک دقایق آن لذت بردیم.

ناهار قزل آلا از پرورش ماهی شیوند
سهند، در انتظار رسیدن بارج عصرگاه
و بالاخره سر و صدای این بارج کهنه به شیوند می رسد.
باد خنک و به نسبت سرد در روی بارج و دیدن مناظر بکر زاگرسی
باد خنک و به نسبت سرد در روی بارج و دیدن مناظر بکر زاگرسی


ابرهای باران زای نوروز ۹۸ که سیلاب لرستان را به راه انداختند هنوز فعالند. عصرگاه نم نم باران هم شروع می شود. بارج سر موقع می رسد و ما با بلوط ها و کوه ها خداحافظی می کنیم.

تراز آب دریاچه تقریبا ۸۵۰ متر از سطح دریاهای آزاد است.
و خداحافظی با این قاب زیبای زاگرس

جهت آشنایی بیشتر با موقعیت جغرافیایی و مسیر های جاده فایل های GPS در wikiloc قرار داده شده است.
دسترسی به آبشار شیوند
مسیر بارج بر روی کارون ۳ تا شیوند

دسته‌ها
استان خوزستان طبیعت

دژ ممدلی خان(سالند، استان خوزستان)

شبیه یک قاب نقاشی، منظره ای رویایی و بینظیر، صفحه ای بزرگ که از هرجایش آبشار و جویباری روان است. اینها اولین توصیفاتی هستند، زمانی که در اول بهار روبه روی این جلوه طبیعی به نام رایج “دژ ممدلی خان(محمدعلی خان)” قرار میگیرم.
اول یکی دو تا آبشار میبینم، کمی نگاه، این عدد را به ۱۰ می رساند. به شمارش که می افتیم نزدیک به ۴۰ آبشار کوتاه و بلند را می توانیم ببینیم. به وجد آمده ام و برای رسیدن به جویبارها سر از پا نمی شناسم.

نمایی از دژ ممدلی خان وقتی روبه روی آن قرار می گیری.

دژ ممدعلی خان کجاست؟

این جلوه زیبای طبیعت در بخش سردشت شهرستان دزفول واقع است. از دزفول تا سالند تقریبا ۴۵ کیلومتر و سپس یک جاده فرعی ۲۵ کیلومتری کوهستانی مسیر تا بدین جاست. از ابتدای مسیر کوهستان هفت تنان در دید قرار دارد و فرم خاص آن بسیار چشم نواز است.

ابتدای مسیر در نزدیکی توت علیا و منظره زیبای هفت تنان

اولین روستای بین راه، روستای لب سفید است، رودی در اینجا جاری است و در زمان سفرمان در نوروز هوا بسیار لطیف بود. در روستای کوچک همه منتظر عروس و داماد بودند و جمعیت زیادی مشغول رقص. کودکان که خیلی از مراسم سر در نمی آوردن با لباس های نو بیشتر به فکر بازی لب رود بودند.

سنگ بزرگی با فرم جالب در لب سفید
آبشار در کنار جاده در لب سفید
منظره هفت تنان

حالا بعد از لب سفید جاده ارتفاع بیشتری میگیرد و کم کم بلوط های زاگرس پدیدار می شوند. هنوز بهار در اینجا رخنه نکرده و بیشتر درخت ها در حد جوانه زدن هستند. کمی بعد “بوالحسن” در پیش است. مدرسه ای هم دارد و شاید گزینه ای برای اسکان باشد که ما تصمیم گرفتیم به سالند برویم. خیلی سریع از ده عبور می کنیم و دیگر تا دژ چیزی نمانده.

بدون شرح
در مسیر رود مناظر زیبایی ایجاد کرده
بدون شرح
صخره های جالب و رود در نزدیکی دژ ممدعلی خان
اولین نمای دژ ممدعلی خان
دژ ممدعلی خان

به روبه روی این دژ که میرسید دره هم زیر پای شماست. باید راه باریک پاکوبی را که تا پایین دره می رود دنبال کرد. درختان بادام کوهی و بلوط در چمن سبز بهار می درخشند. مسیر کوتاه است و یک ربع بعد به رود می رسیم و ادامه مسیر تا پای کوه تقریبا مشخص است. ارتفاع جاده در نزدیکی دژ ممدعلی ۸۵۰ متر از سطح دریاست.
گروه هایی از جوانان دزفول و اطراف برای اطراق های  یک هفته و دو هفته ای چادر زده اند و مرغ و خروس و … را برای تغذیه این روزهای نوروز در کنار چادر ها رها کرده اند.

آبشارهای پلکانی در فصل پر آبی بینظیر است.
نوروز است ولی در نوروز ۹۸ بهار کمی دیررس بود.
برای دیدن این منطقه سعی کنید وقت زیاد صرف کنید.
بلندترین آبشار دژ ممدعلی خان
بدون شرح
دوربین قادر به تصویر کشیدن این حجم زیبایی نیست. از هرکجایی آبشاری روان بود.
بارندگی های شدید نوروز ۱۳۹۸ باعث زیبایی اینجا شده بود
استقبال از این منطقه زیاد است. گروه هایی دیده می شد که بیش از یک هفته در اینجا اتراق داشتند و انتظار سیزده بدر را می کشیدند.
پوشش گیاهی، صخره ها و آبشار ها باعث شده اینجا نظیری نداشته باشد.
رسیدن به آبشار بسیار وسوسه انگیز بود و حیف از زمان نا کافی
تمام نمای کوه دژ ممدعلی خان

با توجه به زمان در دسترس، می توان در این منطقه برنامه های متنوعی برای گل گشت و کوهپیمایی ترتیب داد. رفتن تا زیر آبشارها و کوهپیمایی در منطقه بسیار جذاب به نظر می رسد. ما زمان کمی تا غروب داشتیم و ترجیح دادیم در میان دره و در نزدیکی اولین آبشارها زمان بگذرانیم.

چند نکته:
– رسیدن به دژ ممدعلی خان با وجود جاده آسفالته بسیار آسان است و جاده از کنار این جاذبه می گذرند.
برای رسیدن به دژ ممدعلی خان از مسیر دزفول، بایستی راه شهر سالند را پیش گرفت.سه کیلومتر قبل از سالند، در روستای توت علیا، جایی که هیچ تابلوی راهنمایی وجود ندارد، یک خروجی آسفالته فرعی(جاده عشایری) به طول ۲۵ کیلومتر در جهت شمال مسیر این جاذبه است.
– ابتدا از روستای لب سفید عبور میکنید و سپس جاده ارتفاع می گیرد و از میان جنگل های بلوط می گذرد. در بیشتر مسیر منظره کوه هفت تنان طنین انداز جاده زیبای دژ است. پس از روستای بولحسن (تقریبا ۶ کیلومتر بعد) باید منتظر دیدن این کوه زیبا در سمت چپ چاده باشید.
– دژ ممدعلی خان تقریبا یک ساعت از جاده اصلی دزفول-سالند فاصله دارد و تمامی مسیر آسفالته است. این جاده کوهستانی و باریک است و میبایست احتیاط بیشتری کرد.
– بهترین زمان بازدید از این جاذبه اواخر زمستان و نوروز است.
– امکانات اقامتی در این مسیر نیست و ما شب را در مدرسه ای در سالند(طرح اسکان نوروزی) گذراندیم. کمپینگ در منطقه با توجه به منابع آبی فراوان و آب و هوای لطیف بسیار جذاب است.

و لحظه های وداع با دژ ممدلی خان، غروب شگفت انگیز هیجان زده مان کرد.

برای آشنایی با مسیر فایل GPS در Wikiloc قرار داده شده است.

دسته‌ها
استان خوزستان طبیعت

قلعه شاداب(دزفول، استان خوزستان)

همواره دیدن مناظر از ارتفاع بهترین فرصت برای شناسایی منطقه و لذت بردن از چشم اندازهاست.
قلعه طبیعی شاداب در نزدیکی دز فرصت یک کوهپیمایی سبک به همراه دیدن دره ها و دریاچه زیبای سد دز را به میهمانان خود هدیه می کند.

منظره دریاچه سد دز از قلعه شاداب

روستای اسلام آباد
روستای پاقلعه یا اسلام آباد در ۵ کیلومتری نرسیده به سد دز واقع شده است. از دزفول تا اسلام آباد تقریبا ۴۰ کیلومتر مسیر بوده و تپه های سبز شهیون در طول مسیر بسیار هیجان انگیز است. 

دور نمای اسلام آباد از قلعه شاداب
دور نمای اسلام آباد از قلعه شاداب

با بیشتر شدن گردشگران این منطقه کمی گردشگری رونق گرفته و خانه هایی برای اجاره به مسافر وجود دارد.
یکی از نام های خانوادگی معروف در آنجا، “کاید گپ” است. مدرسه شهید کاید گپ به عنوان گزینه ای جهت اسکان  نوروزی در مدارس است. البته این مدرسه دانش آموزی ندارد. در چند سال اخیر مغازه ها بیشتر شده اشت .چند کبابی هم در فصل های مسافری مشغول به کارند. فروش کپو، ظرف های دست بافت حصیری که خواستگاهش همین منطقه است نیز به چشم میخورد. البته این کپوها معمولا در جای دیگری تولید شده اند.
اکثر مسافران به هوای  سد دز و قایق سواری دریاچه و رفتن به جزایر از اینجا می کذرند اما اقامت در اسلام آباد و در نزدیکی قلعه شاداب هم لذت بخش است. از اسلام آباد میتوان به سمت اشکفت زرده و کول خرسون هم رفت که یکی از بینظیرترین جاذبه های طبیعی ایران است. منظره دره سبز با کُنارهای زیبای آن که به کُنارستان معروف است از این نقطه دیدنی است. گزارش مرتبط با سفر به کول خرسان را از اینجا بخوانید.

قلعه شاداب، فرصتی برای دیدن منظره دره های سبز شهیون

دیدن مناظر بینظیر خستگی پیاده روی را از بین می برد.
دیدن مناظر بینظیر خستگی پیاده روی را از بین می برد.

برای رسیدن به این جاذبه خاص می بایست از دزفول راهی شهیون شوید. تابلوهای  بزرگ روستای پامنار را دنبال کنید. با رسیدن به روستای اسلام آباد(۵ کیلومتر قبل از پامنار) به سمت چپ داخل روستا بپیچید و با اتمام آسفالت مسیر خاکی پیاده روی سربالایی مشخص خواهد شد.

دور نمای قلعه شاداب

کمی جلوتر قبرستان قدیمی توجه را به خود جلب می کند. نقوش خاص روی سنگ قبرها بسیار جالب است.

نقش و نگاره ها جالب قبرستان اسلام آباد
نقش و نگاره ها جالب قبرستان اسلام آباد
این قبرستان در مسیر اسلام آباد به قلعه شاداب واقع شده است.
تنوع این نقش ها بسیار جالب بود.

در ادامه پاکوب مسیر تا درب محیط زیست و سپس ادامه راه تا رسیدن روی قلعه شاداب در انتظار است. از ابتدای مسیر پیاده روی تا روی قلعه حداکثر یک ساعت پیاده روی است.

دروازه محیط زیست
در صورت نبود این مسیر دست ساز رفتن به بالای قلعه شاداب ممکن نبود.

با رسیدن به بالا میتوان در ناحیه پرچم نصب شده از منظره دره اشکفت زرده لذت برد یا به سمت دریاچه سد رفته و با گذر از تپه های زیبا تجربه دیدن دریاچه از ارتفاع راداشت. با ادامه مسیر حداقل دو ساعته می توان به بالای دیواره سد رسید.
تپه های سبز و بالا و پایین رفتن های ملایم، از ویژگی این پیاده روی جذاب است.

و فقط این درخت زیبا
حفره های دستکند قلعه شاداب
بافت کنگلومرایی قلعه شاداب ایجاد دستکندها را آسوده کرده.
کنارستان زیبا در پایین قلعه شاداب. این مسیر به کول خرسون منتهی میشود.
کنارستان زیبا در پایین قلعه شاداب. این مسیر به کول خرسون منتهی میشود.
دره های عمیق در نزدیکی دز
دره های عمیق در نزدیکی دز
نشتن و دیدن مهمترین کار در اینجاست.
نشتن و دیدن مهمترین کار در اینجاست.
با طولانی کردن پیاده روی امکان رفتن به جایی که بتوان دیواره سد دز را دید هست.
با طولانی کردن پیاده روی امکان رفتن به جایی که بتوان دیواره سد دز را دید هست.

فصل مناسب بازدید از قلعه شاداب:
اواخر زمستان و نوروز بهترین فرصت برای گشت و گذار در این منطقه است. صبحگاه و غروب بهترین ساعت های روز برای قلعه شاداب است. برای یک گشت خوب در قلعه شاداب حداقل ۳ ساعت زمان بگذارید.

فایل GPS مسیر در Wikiloc قابل دسترس است.

دسته‌ها
استان خوزستان طبیعت

تنگ کول خِرسان(دزفول، استان خوزستان)

فضای فیلمهای قدیمی که گروهی به دنبال گنج باستانی می روند را داشت، وقتی دیواره ها به هم نزدیک می شوند! آنجا که باید سریع تر دوید تا لای دیوارهای بلند له نشد.

www.afracamp.ir-koolkhersoon-27
نی های آب آورده

اشکفت زرده یا کول خِرسون یا کول خرسان آبراهه ایست باریک و دراز با دیواره هایی بلند که سیلابهای دامنه کوهها و تپه های غرب قلعه شاداب را به رود دز می رساند، جایی مخوف که در بهار هر لحظه امکان وقوع سیلاب را هشدار می دهد. بعضی ها به حق آنجا را دره ارواح می نامند.