علوه(کارون، استان خوزستان)

همواره به دنبال فرصتی بودم تا سری به روستاهای اطراف کارون در جنوب اهواز بزنم که این فرصت در زستان سال ۱۳۹۸ بدست آمد. با جستجوی مختصری دریافتم که در یکی از روستاها به نام علوه alveh برای جذب گردشگر فعالیت هایی انجام شده و موقعیت روستا در نزدیکی کارون همان چیزی بود که در نظر داشتم. علوه به معنی محلی بلندتر از اطراف است.

ترکیب نخلستان و گندمزار در روستای علوه

سفر چند روزه ما به خوزستان ترکیبی از سفربه تالاب شادگان بود و روستای علوه. سفرنامه تالاب شادگان را می توانید از اینجا بخوانید.
روزی که قصد رفتن به علوه را داشتیم، در صراخیه بودیم. از صراخیه به لطف رنندگان محلی تا بزرگراه اهواز-آبادان آمدیم و با یک ماشین کرایه ای تا روستای اسلام آباد(تقریبا ۱۰ کیلومتری اهواز) در کنار بزرگراه رسیدیم. برای دربست کردن تا علوه از این نقطه بعد از تفهیم آدرس به راننده ها برای مسیر ۲۰ کیلومتری، قیمت های عجیب و غریب گران به ما دادند که تصمیم گرفتیم مسیر را تکه به تکه با ماشین های گذری برویم. به آن سوی بزرگراه رفته و اولین ماشین کامیون بود و لطف کرد ما را تا جاییکه مسیرهایمان یکسان بود یعنی سر یک دوراهی در دو کیلومتری علوه رساند. در انتظار ماشین گذری بودیم که ابتدا یک ماشین گذر کرد و مقصدش به ما نمیخورد تا روستای طَرفایه در همان نزدیکی می­رفت. ولی چند دقیقه بعد از رفتنش دور زد و برگشت و با لطف زیادش ما را سوار کرد. حسین آقا اهل روستای طرفایه بود. طرفایه به نسبت روستای بزرگی بود چسبیده به کارون. کارون در این مسیر تا خرمشهر دهها پیچ می خورد و در مسیر جاده قدیم اهواز خرمشهر روستاهای زیادی هستند و تقریبا همه عرب نشین هستند. حسین آقا که دریافت قصد دیدن و تجربه کردن را داریم پیشنهاد گشت کوتاهی در طرفایه را داد. هر چند که اصرار به ماندن داشتند و این از ویژگی های مهمان نوازی و لطف زیاد مردم شریف خوزستان است ولی ما چون قصد علوه را داشتیم برنامه ­مان مشخص بود. حسین آقا علاوه بر کارشان در کار پرورش اسب هم بود. صحنه دیدن اسبهایشان در نخلستانی نزدیک کارون فراموش نشدنی است. یک به یک اسبهایی را که بودند و نسبشان را معرفی کرد. میدان مسابقات اسب در شوشتر است و هر از گاهی اسب ها برای مسابقه می روند. سیل بندهای بزرگی در اطراف کارون ساخته بودند که مرتبط با سیل اردیبهشت ۹۸ است. دیدن کارون بزرگ که چطور آب از این بستر عظیم که حالا حداقل۱۰ متر پایین تر از پای ما بود و آن موقع سر ریز کرده وحشتناک است. حسین آقا از محاصره در سیل و زیر آب رفتن جاده از سمت اهواز می گفتند. مزارع بسیاری در اینجا خسارت دید.

بالاخره قبل از ظهر بود که خود را در علوه میدیدم. روستای کوچک علوه که اکنون اسمش تا دورترها رفته و از اهواز و سایرنقاط مسافران زیادی برای گشت یا صرف نهار به اینجا می آیند و همه اینها به همت مرد شریف و خوش اخلاقی به نام ابوعلی است که با نیت پاک خود اهالی را برای توریسم و گردشگری آماده کرده است. در ابتدای روستای فضای باز و بزرگی است که مضیف گلی روستا هم همینجاست.

شروع بازدید در اینجا حضور در یک مضیف زیبا و قدیمی گلی است که رسم قهوه عربی برای میهمانان انجام می شود. این مضیف بیش از ۱۰۰ سال قدمت دارد و متعلق بوده به پدر ابوعلی وده است. با اشیای قدیمی تزیین شده و صنایع دستی مختصر ساخت اهالی روستا هم برای نمایش همانجا بود. از توضیحات ایشان دریافتیم که تمامی ساکنین علوه خانواده ای از یک جد بزرگ که همان پدر ابوعلی است هستند. ابوعلی یک ساختمان مضیف بزرگتر در نزدیک مضیف گلی نشانمان داد البته داخلش را ندیدیم. برای گردهمایی های بزرگ از آن استفاده می شد. داخل مضیف سکوت و خنکی خاصی داشت و طعم قهوه و چای ترش عالی بود.

مضیف گلی روستای علوه

کمی در مورد آداب قهوه خوری در مضیف عربی:

ابزارآلات دم کردن قهوه که در مضیف بود به ترتیب این بود: گُم گُم(بزرگترین ظرف)، طباخه، دَلِه و صابوب(برای پذیرایی استفاده می شود).

تهیه و سرو قهوه به سبک عربی خود جاذبه جالبی است. در مضیف علوه دانه قهوه سبز که خریداری شده را تفت می دهند و با خردکن دستی قدیمی پودرش می کنند. ابزارآلات دم کردن قهوه که در مضیف بود به ترتیب این بود: گُم گُم(بزرگترین ظرف)، طباخه، دَلِه و صابوب(برای پذیرایی استفاده می شود). مرحله به مرحله دم شده و به نوعی فیلتر شده و در نهایت سرو می شود. البته این دم و دستگاه برای حجم زیاد قهوه است. این اسامی را جایی دیگر نتوانستم پیداکنم و فقط به گم گم و دله در منابع اشاره شده است.
کسی که وظیفه سرو قهوه را دارد با دو پیاله در دست راست و دله یا صابوب در دست چپ جلوی مهمانها می آید. کمی در پیاله می ریزد و به میهمان می دهد. اینقدر قهوه می دهد تا میهمان پیاله را در دستش تکان دهد و آن نشانه کافی بودن است. برای پذیرایی از خانم ها فرد بایستی زانو زده و عملیات را انجام دهد. در مضیف ابوعلی با چند مدل قهوه از ما پذیرایی کردند. چای ترش علوه هم که جز همیشگی است.

گشت در علوه:

زمین بازی روستای علوه
زمین بازی روستای علوه


برای ناهار و استراحت ما را به منزل یکی از اهالی فرستادند. آقا مرید و همسرش و پسر کوچکشان حسین میزبان ما بودند و در اتاق مهمانشان که درب جدا به حیاط داشت ساکن شدیم. آقا مرید در صنعت نیشکر مشغول بود و روحیه کشاورزی ایشان در خانه سرایت کرده و حیاط باصفایی از مرکبات و گلکاری ساخته بودند.

درخت بالنگ در یک منزل در علوه

در حیاط یک تنور فلزی داشتند و همسر آقا مردید در هر وعده نان عالی برای ما پختند. نان سبوسدار و خرمای علوه خود یک وعده غذای کامل است. خرمای علوه عمدتا از نوع سعمران است که در طمع بسیار جذاب بود. بافت خشک دارد و نگهداری اش راحت است.

نخلستان های علوه
گاومیش در روستای علوه به ماند روستاهای جنوب اهواز زیاد نبود
نخلستان های علوه
نخلستان های علوه
www.afracamp.ir-Alveh
آرامشی که در میان نخلستانها حاکم بود مثال نزدنی است.
لحظات غروب زمستانی در علوه

عصرگاه بعد از استراحت در حالیکه آفتاب مایل ولی گرم خوزستان همچنان می تابید به پیشنهاد ابوعلی به سمت کارون که تقریبا در فاصله ۷۰۰ متری بود رفتیم. در مورد موضوعات مختلف درباره علوه، گیاهان دارویی و وضع کشاورزی با ابوعلی همکلام بودیم تا به کارون بزرگ رسیدیم. مسیر از میان نخلستان ها و مزرعه­ها می گذشت. گندمها هم سبز شده و ترکیبش با نخلستان منظره ای رویایی بود. ابوعلی کشت چای ترش را در اینجا احیا کرده و در اواخر مهر و اوایل آبان جشنواره برداشت چای ترش در علوه برگزار می شود. مزارع حداقل ۱۰ متر بالاتر از سطح آب رود هستند. برای آبیاری در فصل کشاورزی، به صورت موقت پمپ هایی با موتور دیزلی نصب می کنند و از رودخانه آب برداشت می شود. کارون گل آلود با سرعتی تقریبی ۱ متر بر ثانیه در گذر بود. عرض رود در اینجا حدود ۱۵۰ متر است. ابوعلی از شنا و شیرجه زدن ها در کارون تعریف می کرد و چقدر که عرض رود را شنا کرده که به نظر من که کار بسیار سختی است. حدس میزد که رود الان عمقش حداکثر سه تا چهار متر است. نقطه ای را به ما نشان داد که در گذشته بستر آب بوده و آن نقطه با مقایسه نقطه فعلی ما، تقریبا ۵۰ متر عریض تر بود. آن سوی رود یعنی سمت غربی هم روستاهای زیادی هستند ولی چون پل های ارتباطی در چند نقطه و معدود است این سو و آن سو ارتباطی نیست. موتورخانه بزرگ دیزلی در آن سو به شدت مشغول برداشت آب بود.

حاشیه رود کارون در نزدیکی علوه

در هنگام بازگشت به نخلستان ها صدای بلبل خرما را میتوانستیم بشنویم. کار نخلستان ها برای باروری در اسفند اوج می گیرد و بایستی به صورت دستی لقاح انجام شود. درختهای نر محدودند و اکثرا ماده. برای تشخیص اینکه کدام درخت نر است روشش این است که تل(در زبان محلی) در درخت نر زودتر در می آی جوالی اوایل بهمن ماه.

به وقت تاریکی به مضیف می رویم و با چای ترش محصول علوه پذیرایی می شویم. چند خانواده مهمان از اهواز آمده بودند و گپی زدیم. مسافران و میهمانان اگر از قبل هماهنگ کنند امکان تهیه غذا برای میهمانان وجود دارد.

ابوعلی، مرد پیشرو روستا در توسعه و رونق گردشگری روستای علوه

نکاتی در سفر علوه:
⁃ روستای زیبای علوه با پتانسیل بالای گردشگری حالا آماده است تا گردشکر گوشه هایی از یک زندگی محلی عربی را در آنجا تجربه کند.
⁃ روستای علوه مغازه ندارد و در صورتیکه نیازمندی خاصی دارید از قبل تهیه کنید.
⁃ هنوز اقامتگاه رسمی با پذیرش میهمان بیشتر راه اندازی نشده و اقامت با هماهنگی ابوعلی در منزل اهل روستا انجام می شود. پس حتما زمان اقامت و وعده های غذایی خود را با ایشان قبل از سفر هماهنگ کنید.(زمستان ۱۳۹۸) ۰۹۱۶۹۹۶۱۵۵۲، ۰۹۳۸۰۵۸۹۵۹۶
⁃ اهالی روستا بسیار مهربان هستند و ابوعلی در زمینه گردشگری با اهالی صحبت کرده است. شایسته است با حفظ ارزش ها و هنجارهای اجتماعی در روستای کوچک علوه آنها در این راه یاری و تشویق کنید تا در این مسیر موجب پشیمانی شان نشویم.
⁃ علوه در جنوب اهواز است. از علوه تا اهواز تقریبا ۲۰ کیلومتر مسیر است که می توان از جاده قدیم ساحلی گذر کرد و در این مسیر از سمت اهواز از گاومیش آباد، کوت عبدالله، کوت سید صالح، روستای مظفریه، غزاویه و بُهُرهم دیدن کرد. مسیر دیگر از بزرگراه اهواز-آبادان تا فرعی سر روستای اسلام آباد آمد و بعد از آن طریق به سمت روستاهای طرفایه و علوه ادامه مسیر داد.

کوت عبدالله، پرورش گاومیش
در فصل گرما گاومیش ها را سه بار در روز برای شنا به کارون می آورند.
گاو میش ها عاشق آب و شنا هستند و پس از دقایقی صاحبشان با سوت و آواز خاصی آن ها را فرا می خواند یا بعضی وقتها صاحبشان در آب رفته و آن ها را به بیرون هدایت می کند. نزدیک های طهر در کوت عبدالله و گاومیش آباد گله های عظیم گاو میش لب کارون بسیار جالب بود.
بعضی وقتها در لب آب گاومیش ها کمی نا آرام بودند، شاید شوق آب تأثیر داشت. با احتیاط از آنها فاصله می گرفتیم وقتی به سمت ما متمایل بودند. صاحبانشان می گفتند بعضاً به ما هم می زنند. مراقب باشید.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.