از آتشکوه تا معبد خورهه سفر در مسیر باستان(محلات، استان مرکزی)
زمستان، سرما و سفر…
اعتقاد دارم زندگی را باید دید و تجربه کرد؛ مشتاقانه به همه جا سر کشید. روزی که نقطهای جدید را میبینم، آن روز را برای خود ذخیره میکنم، بقیه تکرار مکررات است. در بحبوحه روزگار کرونایی، هفتم بهمن ۱۴۰۰، اعتیاد به سفر را چارهای جز سفر، دیدن و گپ زدن نبود. پس برای یک سفر کوتاه آخر هفتهای، راهی مقصدی تاریخی شدیم.

در مسیر آتشکوه:
پنجشنبهای برفی در سال ۱۴۰۰، ظهر از تهران به قصد آتشکوه راهی قم شدیم. پس از رسیدن بیتوقف به دلیجان و خرید عدسی برای شام، وارد جاده محلات شدیم. حدود ۱۲ کیلومتر بعد، با دیدن تابلوی آتشکوه دور زدیم. در هوای تاریک و مه آلود، به سختی از پیچهای پایانی جاده عبور کرده و به روستای آتشکوه رسیدیم. پس از پرسوجو، اقامتگاه هماهنگشده را در انتهای کوچهای تاریک و خیس یافتیم. اتاقمان مجهز به کرسی، آشپزخانه و تراسی مشرف به آتشگاه بود.کلید را که تحویل گرفتیم، کولهها را انداختیم گوشهای و دلمان برای آن کرسی گرم لک میزد. زیرش را روشن کردیم، انگار جانی دوباره گرفتیم. بخار عدسی در هوای اتاق پیچید و عطرش، سرمای گزنده بیرون را از یادمان برد. بعد از شام، چای دم کردیم و زیر کرسی نشستیم. صدای هیزمهای تر، سکوت روستا را میشکست. از تراس که بیرون را نگاه میکردیم، آتشگاه باستانی، غرق در مه و برف، هالهای از رمز و راز به دور خود داشت. انگار تاریخ، درست زیر پایمان، نفس میکشید. فکرش را هم نمیکردیم که چنین جای دنج و باصفایی، پیدا بشود. فردا قرار بود آتشگاه را از نزدیک ببینیم، اما امشب، لذت گرما و آرامش، وسوسه بیرون رفتن را از سرمان انداخت.




پس از رفع مه، صاحبخانه آتشی در تراس برپا کرد. گپ کوتاهی زدیم و ستارههای نمایانشده را تماشا کردیم. محل آتشگاه را نشانم داد که بسیار نزدیک بود. صبح بعد از صبحانه، پیاده به سمت طاقهای باقیمانده آتشکوه رفتیم. چهارطاقی بزرگ و ستونهای سنگی بسیار زیبا بودند. از کوه سنگی مشرف به آن بالا رفتیم که نمای جالبی داشت. سکوت زمستانی فراگیر بود.
از شکوه مراسم و آتش مقدس همیشهفروزانش که میگذرم، عظمت گذشته اینجا را با موبدان و زائرانش تصور میکنم. اکنون تنها ستونها و طاقهایی مانده، یادگار تمدنی بزرگ.












ادامه مسیر به سمت معبد خورهه:
پس از بازدید، راهی محلات و آبگرم شدیم. هتل آبگرم در مرتفعترین نقطه تپه قرار داشت و همانجا، در تنها رستوران موجود، ناهار خوردیم. سپس به سمت خورهه حرکت کردیم. خورهه و معبد باستانیاش همواره جذاب بوده و بقایای آن گواه شکوه گذشته است. چشمهای شور و تلخ در نزدیکی معبد میجوشد که در استخری محصور شده. جای بسی تاسف است که چنین بنای باستانی، با قدمتی شاید دو هزار ساله، اینگونه ناشناخته و بدون محافظت رها شده است. شایسته بود که با ایجاد یک پارک ملی، گردشگران را به سوی آن جذب میکردند.













دکتر ایرج افشار در مورد خورهه اینچنین نوشته است:
خورهه (Xorthe) آبادی بزرگی است بر راهی که به محلات می رود. از عجایب تاریخی این آبادی دو میله پارتی ٫ اشکانی است که بنا به اقوال افواهی محلی بیست و هشت تا بوده است. البته باستانشناسان نوشته اند که بیست و چهار میله بوده. نام این دو میله در محل به «میلونها» معروف است.
شاید برای مردم آبادی عجیب تر از این دو میل که تاریخ آبادی را می رساند، فوران چشمه آب شور و تلخی است که ناگهان کنار چشمه آب شیرین خوردنی محل از بیستم اردیبهشت ۱۳۷۳ جوشان شده است. این چشمه شور چهار اینج آب بیرون می دهد. در همین مدت کوتاه مقداری از زراعت و باغ ها را خشک کرده است. البته این آب بی سابقه نیست. چشمه کوچکی همانندش به فاصله ده متری همیشه دایر بوده و بقایای رسویی ممر آب شور کنار قبرستان باقی است.
جای «میلونها (میلها) بر کنار چشمه های شیرین و شور است و تپه ای بوده است که فقط بدنه دو میله بر آن مشهود بوده است. پس از حفریات باستانشناسی بقایای معبد یا قصر اشکانی درآمده است. طبیعی است که معبد همجوار خندق آب می باید باشد.
گورستان آبادی زیر پای تپه میلونها است. در این قبرستان ساختمان مثمن قاجاری شاهزاده ابوالقاسم قرار دارد. سنگ قبر کهنی که بر دیوار ایوانی این امامزاده دیده شد چنین نوشته ای دارد:
الله محمد على هذا قبر مرحوم مغفور شاه على بن المغفور شاه محمد یلفانی به تاریخ شهر صفر ختم بالخیر سنه ثلاث و سبعین و تسعمائه
گشت تمام بود و راهی منزل و تکرار و تکرار…

هر بار که به نقطه ای از ایران سفر می کنم، بزرگی و تنوع این سرزمین مدهوشم می کند… ایران تمامی ندارد…

درود احسان جان
خیلی جالب بود
اخیرا اینجا بودم
آبگرم هم رفتیم
درود آقا ساسان عزیز. سپاس از شما. بله خیلی نزدیکه آبگرم