آبشار لندی(شهرستان اردل، استان چهار محال و بختیاری)

هفت هشت سالی بود که وقتی نوروز و بهار می آمد دلم هوای رفتن به آبشار لَندی را داشت، اما هر سال برنامه ای دیگر بود و تقریباً می توان گفت تبدیل به حسرت شده بود. روزهای آخر سال ۱۳۹۹ تصمیم وعزم جدی به دیدن چهره زیبای این طبیعت گرفتیم و پیش از شروع سال ۱۴۰۰ در کنار آبشار لندی بودیم و آرزویمان محقق شد.

آبشار لندی از چشمه ای که از دل کوه می خروشد و بر امواج رود زیبای بازفت می کوبد.

داستان ما و آبشار لندی:

غروب چهارشنبه ۲۷ اسفند که ساعت کاری تمام شد لحظه خاصی برای من بود. هیچ وقت پیش از نوروز، سفری شروع نکرده بودم؛ ولی این بار عطش دیدن آغاز بهار در طبیعت امانمان نداد. آیتینری(برنامه سفر) مفصلی را از یک ماه پیش نوشته بودم و زمان بندی را بارها با مهسا مرور کرده بودم. از آب و هوا هم نگویم که ۱۰ روز مانده به آغاز سفر، روزی دوبار تمام لوکیشن ها خصوصا لندی را چک می کردم. نوروز ۱۴۰۰ خبری از بارش نبود. مزیتش فقط به لحاظ مسافران خانه دوشی مثل ما بود که کلا قصد کمپ داشتیم.

دو ساعتی شد تا صندوق عقب و ماشین را برای سفر ۱۰ روزه آماده کردم. با ترافیک شبانه بالاخره ساعت ۸ شب بود که از تهران خارج شدیم و دلم برای دیدن زاگرس پر می کشید. تنها نبودیم و صالح و الهام یاران قدیمی سفر، جلوتر از ما راهی شده بودند و بالاخره در مارال ستاره قم-کاشان به هم رسیدیم. کمی به شام و استراحت کوتاه و گپ و خنده گذشت. قرارمان بود تا حدود ساعت ۱  نیمه شب برانیم  و جایی مثل پمپ بنزین شب را در ماشین بخوابیم و صبح ادامه مسیر را طی کنیم. از قرار به جاده فرعی امامزاده ای رسیدیم. خلوت بود و دنج. تا رسیدیم، ماشین خاموش، کیسه خواب ها باز و خواب… شاید خوابیدن در ماشین باب میل هرکسی نباشد، برای ما اما به شکل اعتیاد درآمده و به خاطر شرایط کرونایی و عدم تمایلمان به سفر با وسایل نقلیه ی عمومی، ماشین خوابی به دامنه ی کارهایمان اضافه شده تا بلکه بشود بخشی از مسافت های طولانی را بعد از روز کاری طی کرد و غم جای خواب و …. نداشت.  القصه حدود ۶:۰۰ صبح با صدای خوشحال سهند ۳٫۵ ساله از ردیف عقب ماشین بیدار شدیم. سهند می گفت: مامان بابا صبح شده. این یعنی امکان نداره بذارم بیشتر بخوابین!

پس از گشت زنی کنار ریل قطار و اطراف، حدودا یک ساعت بعد راهی دیار چهار محال و بختیاری شدیم. کمربندی غربی اصفهان، باعوارضی های متعددش! را گذراندیم و بعد از زرین شهر، در باغشاد ( شهرستان لنجان، اصفهان) حوالی ساعت ۱۰ مشغول صبحانه دیرهنگام شدیم. پل قدیمی روی زاینده رود ما را مجاب به توقف کرده بود. زاینده رود هم رمقی نداشت! با توقف های مختلف حوالی ۱۳:۰۰ بود که ناغان یا ناغون بودیم و تصمیم داشتیم ناهار را در دوپلان یا دوپولون دوست داشتنی بر بالای دره رود ارمند و کنار پل ها بخوریم. از ناغان تا دوپلون حدودا ۳۰ دقیقه راه بود. ارمند در شکاف این تنگ که عمقی حدود ۸۰ متر داشت می خروشید تا به بازفت و خرسان برسد و کارون را تشکیل دهد.

دوسال پیش شبی را در اینجا در مدرسه شبانه روزی صبح کرده بودیم که گزارشش را می توانید در اینجا بخوانید. آن شب یادم است که پس از باران های شدید نوروز ۱۳۹۸ چقدر سرد و نمناک بود ولی حالا زیر آفتاب قبل از نوروزمی شد با لباس آستین کوتاه ( مختص آقایان!) هم نشست. پس از گشت و عکس گرفتن های متعدد ۱۵:۳۰ بود که خود را در ماشین به سوی لندی میدیدیم. سال ها منتظر این لحظه بودم. رگبار شدیدی در مسیر در حوالی گندمکار می بارید ولی وضع جاده خوب بود. به خروجی شلیل که رسیدیم آفتاب هم از پس ابر کمی رخ نشان داد که نوید فردای خوب را بدهد. روس ها معتقدند اگر خورشید در ابر غروب کند فردا بارانی است.

روستاهای شلیل شکر آباد، شلیل علیا، دورک قنبری و گوزلک را رد کردیم. در اوایل خاکی آخر به سمت لندی بودیم. نه از کیفیت جاده خبری داشتم نه از مسیر. در بین راه یک ماشین ال۹۰ که معلوم بود مسافر آبشار بوده اند و  لیاس های کوه و طبیعت داشتند را با علامت چراغ متوقف کردم. از ایذه بودند. پرسیدم ادامه جاده چطور است؟گفتند کیفیت جاده بدتر نمی شود و همینطور است که تا الان بوده. از مسیر آبشار پرسیدم. مسیر آبشار را هم دقیقا همانطور که ما قصد داشتیم از مسیر متفاوت طی کنیم، رفته بودند. باران حسابی هم خورده بودند. خلاصه شماره رد و بدل کردیم و با امید دیدار خداحافظی کردیم. غروب بود که محمد رضای عزیز در روستای لندی ما را که اصلا شناختی به ده نداشتیم راهنمایی کرد. ماشین ها را انتهای روستا پشت سر هم ، در کنار فنس، داخل فضایی مسطح گذاشتیم. در داخل روستا فضا کم است. به هرحال منطقه کوهستانی است و انتظاری جز این نیز نمی توان داشت. لندی برق داشت و همه خانه ها جدید ساز شده بودند. ستون ها بتونی و پی ریزی شده بودند. روستای قدیم تقریبا دو کیلومتر قبل از لندی در داخل دره واقع شده بود که همه خانه ها سنگی و قدیمی بود اما شواهد و قراین نشان میداد در روستای جدید لندی وضع زندگی بهتر شده است.

در میانه های راه روستای لندی، دورنمای دریاچه سد کارون ۴
کیلومترهای آخر جاده روستای لندی در روزی باران خورده
روستای قدیمی لندی در دو کیلومتری روستای لندی. خانه ها با مصالح بومی ساخته شده بود.
تابلوی ورودی روستای لندی

تا به خودمان بجنبیم خیلی زود هوا تاریک شد. به یاد قدیم، چراغ توری و گاز پیکنیک را علم کردم تا زیر سقف بالکن ساختمانی خالی کنار در کنار همان پارکینگ بنشینیم و شام مختصری قبل از خواب بخوریم و دورهم باشیم. معبرهای لندی چند چراغ روشنایی داشت ولی جایی که ما بودیم نور نبود. روز طولانی ای را گذرانده بودیم و همه اش در ماشین بودیم. آرمان از بر و بچه های مهربان لندی اصرار که به خانه مان برویم. ولی واقعا راحت بودیم و همانطوری هم خوش می گذشت. کلی از هر دری صحبتی کردیم. خانه شان که نزدیک مسجد بود را نشانمان داد و لطف کرد و اجازه داد از دستشویی حیاطشان استفاده کنیم. آرمان در استانی دیگر مشغول به کار بود و تعطیلات به لندی می آمد و واقعاً کجا بهتر از لندی.

 قصد برپایی چادر نداشتیم. فضا بود ولی زمین گل بود. زیر سقف بالکن هم جا کم بود و کمی شیبدار. اصلا ضرورتی به چادر نبود. قصد ماشین خوابی داشتیم. هم راحت تر بود، هم گرم بود و هم سقفی بالای سر بود. ما هم که عادت داشتیم . در ماشین اینقدر عمیق می خوابیدم که تا صبح چند تایی هم خواب می دیدم. برای مهسا که تعریف می کردم خنده اش می گرفت  که تو تا صبح توی چادر خواب درست و حسابی نداری ولی توی فضای ماشین چطور انقدر عمیق می خوابی!

و بالاخره در صبح زیبای ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ روز رفتن به لندی فرا رسید. حدود ۷ صبح بود. هوا آفتاب و نیمه ابر و دمای مطبوعی داشت. نم صبحگاه بود. از صندوق کفش کوه ها و وسایل کوهپیمایی و کوله کیدکامفورت سهند را آماده کردم. صالح و الهام هم بیدار شده بودند. محض احتیاط ناهار هم برداشتیم که محدودیتی نداشته باشیم. سهند هم خوشحال از کیدکامفورت سواری بود. مدت طولانی شده بود که سفر با کوله کیدکامفورت نرفته بودیم این سفر هم که شوق پرواز دادن کوآدکوپتر (ملقب به قرقی) بیش از حد هیجان زده اش کرده بود.

ساعت ۷:۴۰ دقیقه از محل پارکینگ پیمایش را آغاز کردیم. مسیر رفت سرازیری از روی تپه از میان مزارع دیم گندم تا کنار آبشار و مسیر برگشت از دره غربی و سربالایی تا خود پارکینگ. گندم ها سبز شده بودند. زنان روستا را می دیدیم که قدم زنان در تپه های سبز گندم، به جایی می رفتند. آرام آرام از کنار مدرسه لندی پایین رفتیم. اصلا فکرش را نمی کردم که لندی مدرسه به این مفصلی هم داشته باشد. از کنار بلوط ها می گذشتیم. بعد از سفر آبشار زردلیمه در اردیبهشت سال ۱۳۹۴ دومین بار بود که به دره شگفت انگیز بازفت می آمدیم. گزارش زردلیمه را از اینجا بخوانید.

صبحگاه حرکت، آبگرمکن خورشیدی جلب توجه می کرد.
تیم ما آماده سرازیر شدن به سمت لندی
من، مهسا و سهند. آماده حرکت
مدرسه لندی
اولین نمای رود بازفت در حرکت
از وصف این صحنه زیبا عاجزم. شکاف کوه روبه رو فوق العاده زیبا بود.
به سمت دره بازفت
رود نیلگون بازفت در اعماق دره
گندم های دیم در روزهای آخر اسفند از باران سیراب شده بودند.
بهار خیلی زود به این منطقه رخنه کرده بود.
طبیعت گرد کوچک با تمام قوا به سمت ابشار در حرکت
یک سوم اول مسیر
در حوالی این نقطه باید به راست پیچید و پا کوب را به سمت دره ادامه داد
خوبی این مسیر چشم انداز زیبای بازفت بود و هر لحظه به آن نزدیک تر می شدیم
رود خروشان بازفت در میان دره زیبا
در طول دره در جهت مخالف رود باید پیش رفت

 فایل GPS کامل را داشتم و نگرانی از مسیر نبود. همه اش پاکوب بود. کمی که پایین می رفتیم از جایی به بعد به سمت غرب در خلاف جهت رودخانه که ده ها متر پایین تر از ما بود می رفتیم. در نقطه زیبایی مشرف به رود بازفت ساعت ۸:۴۵ صبحانه را خوردیم و نیم ساعت بعد از طی سربالایی کوتاه در بالای آن آرزوی دیدن آبشار لندی برآورده شد.

سنگ های یک تکه و صاف دره بازفت خیره کننده بود
محل استراحت و صبحانه در میانه راه
از پاکوب میان گندم های دیم گذشتیم و چیزابی تا رخ نشان دادن آبشار نمانده بود
و در این نقطه در میان درخت ها آبشار لندی دیده شد.
تقریباً در نزدیکی بالای آبشار

دورنمای آبشار بود. تا خود آبشار کمتراز نیم ساعت بود و بعد از عبور از بالای آبشار بدون مشکلی از پاکوب خارج شده و به سمت چپ مسیر سنگی پر شیب را طی کردیم و به چشمه آبشار رسیدیم. قصد پایین رفتن از آبّشار را نداشتیم. مسیر پاکوب قبل از رسیدن به خود آبشار به سمت پایین جدا می شد. می دانستم که از کنار چشمه آبشار هم راه دارد ولی پیدا کردنش دشوار بود. به هر حال قصدی نداشتیم که به پایین برویم. مسیر را کمتر از دو ساعت پیموده بودیم و می شد سریعتر هم رسید. خروش لندی بینهایت لذت بخش بود. همه مان در کنار چشمه لندی هیجان داشتیم.  آب آبشار کمی کدر بود. نمی دانم همیشه همینطور کدر بوده یا نه. به هر حال چای با آّب آبشار صفایی داد.  

نمای بازفت از بالای آبشار
از این نقطه از مسیر سنگی با احتیاط به سمت چشمه آبشار رفتیم
چشمه آبشار
چشمه آبشار لندی
شالیزارهای نزدیک بازفت
دره ای که در مسیر برگشت پیمودیم تا به نقطه اول بازگشتیم. دره زیبایی بود و درخت تاک فراوان داشت
گندم ها آرام آرام بالا می آیند
ذخیره هیزم در نزدیکی روستای لندی
و عکس آخر از این بلوط استوار و زیبا

یک جره در نزدیکی آبشار هم بود که ساکنین روستایی در ۴ کیلومتری آن سوی رود هم در زمان هایی که جاده شان که از سمت دهدز مسدود بود باید از آن سیم بکسل و قرقره کمک می گرفتند. با هماهنگی محلی ها می شد از آن استفاده کرد و به آن سوی بازفت رفت و تشریفات خاصی نداشت. مسیر برگشتمان هم جذاب بود. به پاکوب برگشتیم و در جهت خلاف رود بعد از اتمام فنس ها به داخل دره سمت راست هدایت شدیم. رود کوچکی در آن جاری بود. فضا با دره بازفت متفاوت بود. درختان تاک قدیمی آنجا بود و فضای باغی خاصی داشت. در مسیری هموار در خلاف رود کوچک پیش رفتیم تا ساختمان های لندی را بالای سرمان، روی تپه دیدیم و از پاکوب شروع به بالارفتن نفس گیر کردیم. راه زیادی نبود و حدود ساعت ۱۳:۳۰ بود که کنار ماشین هایمان بودیم. پارکینگ هزینه داشت! اعتراضی نکردیم و هزینه را پرداخت کردیم. شب کمپینگ جذاب در کنار دریاچه سد کارون ۴ منتظرمان بود.

آبشار لندی کجاست و چطور به آن باید رسید؟

آبشار لندی تقریباً در جنوب استان چهار محل و بختیاری است. برای رسیدن به لندی از تهران باید راهی جاده اصفهان، کاشان، نطنز، کمربندی غربی اصفهان، زرین شهر، شهرکرد، اردل، ناغان، دوپلان و در نهایت خروجی جاده شلیل شد. ازسر جاده اصلی(جاده ایذه-اردل) تا روستای لندی تقریباً ۴۰ کیلومتر است که حداقل یک ساعت و نیم زمان می طلبد. ابتدای این جاده فرعی آسفالتی با کیفیت بود ولی در ادامه ۱۰ کیلومتر آخر مسیر خاکی خوب و قابل قبول با شیب های ملایم داشت. البته در اسفند ۱۳۹۹ جاده در اکثرجاها در حال تعریض و بهسازی بود. در طول مسیر هم محل هایی صاف با چشم انداز دریاچه سد کارون ۴ وجود داشت که مناسب اتراق هم بود.

  • کل مسیر رفت و برگشت حلقه ای کوهپیمایی حدود ۷ کیلومتر است که با توجه توان جسمی معمولی و زمان بازدید از آبشار ۶ ساعتی باید زمان گذاشت. پس بهتر است شبی را در لندی مستقر بوده و صبح برای بازدید اقدام کرد.
  • مسیر پر شیب است و در رفت سرازیری و در برگشت سربالایی های پرشیب دارد. داشتن دو عدد باتوم کمک می کند تا فشار روی زانوها را تا ۳۰ درصد کاهش داد!
  • ارتفاع روستای لندی از سطح دریا ۱۴۹۰ متر و ارتفاع چشمه آبشار ۱۱۵۰ متر است. از ارتفاع آبشار اطلاعی ندارم ولی با محاسبه از سطح رودخانه حدودا ۶۰ متر می شود.
  • مسیر پایین رفتن از کنار آبشار تا لب رود بازفت حتما باید با بلد محلی باشد وگرنه حادثه آفرین است.
  • بهترین فصل بازدید ابتدای بهار است و بهتر است از قبل شرایط بارندگی چک شود چون مسیر گل خواهد بود.
  • برای آشنایی با مسیر جاده ای و مسیر کامل پیمایش به صورت حلقه(مسیر متفاوت رفت و برگشت) فایل GPS در Wikiloc قرارداده شده است.

مطالب مرتبط

۵ دیدگاه‌

  1. مجتبی گفت:

    سلام بر آقا احسان خوش‌سفر
    نوروز سال ۹۵ بازفت بودم، بعد برای کاری راهی روستای مازه‌سوخته شدم.
    شبانه روزی که در بازفت گذشت، رویایی بود!
    از مردمانی که برای عروسیشان دعوتم کردند تا گشت و گذار در میان قبرستانی که مزیّن به شیر سنگی معروف آن ناحیه بود.
    از کبابی که خوردم هم نمی‌گویم اصلأ، چون ممکن است همین فردا، خانه و خانواده را محض چشیدن دوباره‌اش رها کنم!!!
    ممنون از سفرنامه بسیار خوب
    خاطره تازه شد
    و حظ کردیم

    خوشی و آرامش قرین لحظه‌های نابتان

  2. احمد عیسی نیا گفت:

    سلام
    چقدر خوب و ساده و اذت بخش می نویسین
    ممنون از به اشتراک گذاشتن تجربیات و لذت هاتون

  3. سلمان گفت:

    سلام آقا احسان عزیز ممنونم از اینکه تجربیات خوبت را با دیگران به اشترک می گذارید
    بنده و تعدادی از دوستان قصد داریم که به این آبشار بریم
    اگه شماره ای از اهالی روستا دارید ممنون می شم که در سایت یا به ادرس ایمیل بنده ارسال کنید

پاسخ دادن به سلمان لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.